غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
579
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
يزق سياهى يكديگر ديده چند روز در برابر يكديگر نشستند و امراء ايلغار كرده مير را خليل سلطان كومك طلبيدند شاهزادهء جلادت شعار با چهار هزار سوار بدانجانب روان شد و از سمرقند گذشته بقريه شيرز فرود آمد خداداد از قرب وصول شاهزاده آگاه گشته شبى مانند باد بجانب شيرز نهضت نمود و روز ديگر نماز پيشين بميرزا خليل سلطان رسيد آتش حرب مشتعل گرديد و سمرقنديان شكست يافته ميرزا خليل سلطان پناه بقلعهء ويرانهء شيرز برد و خداداد فى الحال حصار را گرفته بر شاهزاده مستولى شد و نشان ها نوشته او را ميفرمود كه مهر كند و هرجا مىخواست مىفرستاد تا تمامت ماوراء النهر بتصرفش درآمد و گرفتارى ميرزا خليل سلطان بر دست خداداد در سيزدهم ذيقعدهء سنه احدى عشر و ثمانمائه روى نموده و چون حضرت خاقان سعيد در ييلاق بادغيس اينخبر شنود در 21 ماه مذكور اعلام منصور بدانجانب نهضت فرمود و در ششم ذى الحجه كنار آب معسكر ظفر مآب گشت و امير شيخ نور الدين كه در سمرقند بود بهواخواهى حضرت پادشاهى خود را ببخارا رسانيد اما امير خداداد از عقب او ايلغار كرده جمعيتش را متفرق گردانيد و موكب شاهرخى بفيروزى و فرخى از جيحون گذشته ميرزا ميرك احمد ميرزا و سيدى احمد كه در طرف حصار شادمان بودند بملازمت مبادرت نمودند و بعواطف خسروانه سرافراز گشتند و چون هواى خزار از غبار موكب ظفر شعار عنبر بار شد اينخبر شيوع يافت كه خداداد بجانب مغولستان گريخته و ميرزا خليل سلطان را مقيد همراه برده در بيستم ذى حجه سمرقند از يمن نزول خاقان سعادتمند فردوس مانند گشت و ميرزا محمد جهانگير و ارباب عمايم بلكه تمامى اصاغر و اعاظم شرف بساط بوسى دريافته بنوازش و الطاف پادشاهانه سرافراز گرديده سرافتخار و مباهات باوج سماوات رسانيدند در آن اثنا لدنيا ترخان بموجب فرمان خاقان گيتىستان پيش امير خداداد رفت تا او را نصيحت كرده بعز ملازمت رساند امير خداداد جواب گفت كه مرا معلوم شده كه مزاج اشرف خاقانى متوجه تربيت و رعايت منست اما ظاهرا شيخ نور الدين فساد كرده مانع خواهد بود اگر آنحضرت ميخواهد كه از صميم القلب كمر اخلاص بر ميان بندم بايد كه او را مقيد بدينجانب فرستند ميرزا شاه رخ بهادر از استماع اينجواب دور از صواب برآشفته در ماه محرم الحرام سنهء اثنى عشر و ثمانمائه قرين دولت و اقبال از سمرقند بجانب مغولستان در حركت آمد و بعضى از شاهزادگان و امير شاه ملك و امير على ترخان را برسم منغلاى از پيش روان ساخت درين اثنا صورتى بديع كه در آينهء خيال هيچكس مصور نگشته بود روى نمود كيفيت واقعه آنكه امير خداداد از پادشاه مغولستان محمد خان مدد طلب كرده بود و او برادر خود شمع جهان را بمعاونت نامزد فرموده چون خداداد از قرب وصول شمع جهان آگاهى يافت باضائت چراغ دولت اميدوار گشته باستقبال شتافت و بعد از آنكه بين الجانبين ملاقات واقع شد شمع جهان با خواص و مقربان مشورت نموده گفت خداداد مردى حق ناشناس و بيوفاست زيرا كه با وجود چندان عواطف و اشفاق كه از امير تيمور گوركان دربارهء او بوقوع انجاميده طريقه كفران نعمت مسلوك داشته نسبت باولادش اين نوع سلوك مىكند